محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
666
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
اگر تو سودى ندارى ، زيان داشته باش ! زيرا از جوان چنانكه اميد زيان است ، اميد سود نيز مىرود ! اين شعارى است كه غريزهء كور آن را املاء مىكند ، نه قلب آگاه روشن . و اگر روزى ممكن باشد كه ما تلاش بزهكار را ارزشيابى اخلاقى كنيم ، همچون يك منبع آفرينش و نوآورى ، چنين چيزى هرگز امكانپذير نخواهد بود ، مگر اينكه در حال حاضر از موضوعى كه مرتكب شده است ، چشمپوشى كنيم ، آنگاه ببينيم كه آن بزهكار ، امكان مباشرت و انجام مستقيم چه كار ديگرى را دارد ، بدان معنى كه خودش را مىتواند در خدمت فضيلتى قرار دهد . در اينجا دو ديدگاه فلسفى وجود دارد كه هر دو در ارزشيابى اين تلاش اخلاقى ، به صراحت راه مبالغه را رفتهاند ، و هر دوى اينها هرچند آن اصلى را كه ما مردود شمرديم ، مطرح نكردهاند ، بدين معنى كه اصل تلاش هرچه باشد ، در ذات خود ارزشى است ! ولى دستكم معادلى را كه عملى باشد ، براى آن مطرح كردهاند . امّا ديدگاه اوّل : براساس سطح وجود و هستى بحث مىكند و اين ديدگاه در اين سخن تجسّم مىيابد كه نفس انسانى ناتوان از آن است كه با رضايت كامل و با انگيزهء محبّت در برابر قانون اخلاقى سر تسليم فرود آورد . و چون پيروزى بر شرّ همواره ما را مكلّف به فداكارى نموده و بر وجود انسان از روى اجبار تحميل مىشود ، به يقين پيكار و مبارزه در هرجا و هر زمان شرط فضيلت و تنها وسيلهء كسب رفتار و سلوك پسنديده است . البتّه ( كانت ) دوست داشته است كه در كتاب خود « دين در حدود عقل » « 1 » سخن قدّيس بولس را در نامهاى كه به مردم روم نوشته است ، تكرار كند : « چنانكه در آن مكتوب است ، نه به يقين نيكوكار است و نه يگانه » . « 2 » از برخى اظهارات ( كانت ) در كتاب « نقد عقل عملى » اش حقيقت اين بدبينى آشكار مىشود كه مىگويد : « به راستى آن درجهء اخلاقى كه انسان در آن درجه قرار گرفته است . . . همان احترام به قانون اخلاقى و حالت اخلاقى است كه ممكن است در آن درجه هميشه فضيلت باشد ، به اين معنى كه نيّت اخلاقى براى روبهرو شدن با دشمن ، قداستى ندارد و چهبسا نشأت گرفته از
--> ( 1 ) - ر ك : Religion dans les limites de la Raison ( 2 ) - ر ك : الاصحاح الثالث : ص 10 .